☕☂دنــــــــــــــیا قاطی پاتـــــــــــی که میگن اینــــــــــــــجاس☂☕

✌ Welcome friends ✌

سه شنبه 4 خرداد 1395 10:55 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)


cafe-webniaz.irولکامــــ فرنــــدزcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irمنـ رانا هستمـــــcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.ir یهـ دختر عشقـ آهنگـــ و هالیـــوود عاشق کتاب و داستانcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irاینـ وبـ همــ در بارهــ داستانـ هامـ،علایقمـ،خیالاتمـ و دل نوشته هامهـcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irامیدوارمـ بهتونـ خوشـ بگذرهـ و از وبـ خوشتونـ بیادcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irقانونـ خاصیـ نیستـ به جز اینکهـ دلـ شکستنـ ممنوعـcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.ir کپیـ فقطـ از داستانا و دلـ نوشتهـ ها ممنوعهـ  بقیهـ با ذکر ممنبعـ آزادهـcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irاگهـ از وبـ راضیـ نبودیـ بهمـ حتما بگو اگهـ از نظرتـ مشکلیـ بودcafe-webniaz.ir

cafe-webniaz.irفکر نکنمـ سخت بودهـ باشنـــــــ،بودنـ؟cafe-webniaz.ir







دیدگاه ها : ثابتـ ترینـ هایـ وبـ...:)
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 03:17 ب.ظ

لعنت به این عشق!

پنجشنبه 21 تیر 1397 06:04 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
http://s9.picofile.com/file/8331599392/love_by_magdamilo_d3843il.png

به چشمان سبز غمگینت خیره میشوم

لعنت به این تیله های سبز که هر دفعه مرا از خود بی خود میکنند...

تمام جهان سکوت کرده...

گویی که همه در انتظار سخنی از لبان عشق ما هستند...

سر انجام لب هایم را باز میکنم

و زمزمه ام سکوت را میشکند

"اگر دوست داشتن تو گناهه

میخوام تا آخر عمرم یه گناهکار باشم..."

و بعد لبان توست که روی لب های من قرار میگیرد

لعنت به این عشق...لعنت به این عشق...


-بخشی از داستان "عشق آبی"


این یه داستانه که همین الان به ذهنم رسید

در مورده دو تا دختره که چند ساله عاشق همدیگه ان

ولی به خاطر شرایط اطراف نمیتونن عشقشونو ابراز کنن

خیلی کوتاهه ولی شاید یه روز نوشتمش

خب همین حرف دیگه ای نیست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 06:21 ب.ظ

بیست و دو آخرین عدد است...(پارت سوم)

پنجشنبه 21 تیر 1397 05:48 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: داستان"بیست و دو آخرین عدد است..." ،

سلامعععععععععععععععععععععع

دوستان عزیززززززززززززز من باید یک چیزی را به عرضتان برسانم

یادتونه توی یه پستم گفتم یه داستان نوشتم میخوام براتون بزارم؟

این اون داستانه نیست

همونطور که گفتم این فقط یه داستانه که در عرض پنج دقیقه ایده اش به ذهنم رسید و حتی وقت درست و حسابی براش نزاشتم،احساس میکنم فقط برای این دارم مینویسمش که یه استارتی برای داستانام زده باشم !!!

اگر ترسم از به اشتراک گذاشتن داستان اصلیم با نت از بین بره،حتما میزارمش

خب ادامه^^

روز سوم:

من شمارش خوب بلد نیستم،اما میدونم امروز روز سومیه که لویی برگشته خونه،آخه توی تقویمم علامت زدم.

راستی،میدونستی نوزده روز دیگه تولد منه؟خودم شمردم!

لویی هر سال روز تولدم سوپرایزم میکنه،سال پیش منو برد شهر بازی و برام یه عروسک خرسی بزرگ خرید،دو سال پیشم یه همستر کوچولو بهم هدیه داد،اسمشو گذاشتیم کوکی،چون منو لویی عاشق کوکی های مامان بزرگیم!

گفتم مامان بزرگ؟مامان بزرگ امروز اومد خونمون کلی کلوچه برامون آورد،باورتون نمیشه لویی چقدر خوشحال شد!اونقدر خوشحال شد که حواسش نبود همه ی کلوچه ها رو خورده و فقط یکی برای من گذاشته!

وقتی هم که فهمید همشونو خورده کلی معذرت خواهی کرد ولی وقتی دید من دارم بهش میخندم اونم خندش گرفت،بعدش سعی کرد تا برام درست کنه،اما انقدر بدمزه شد که حتی سگمون هم نخوردش!

پس لویی چیزیو برامون درست کرد که توش ماهر بود،ساندویچ کالباس!برخلاف کوکیا،این یکی خیلی خوش مزه شده بود.حتی مامان هم عاشقش شده بود!

به خاطر همین از لویی خواست که بهش یاد بده چطوری درستشون کرده.به نظرم یکم خنده داره،آخه همیشه مامان به لویی آشپزی کردن یاد میداد،اما الان لویی داره بهش یاد میده

مامان تازه داره یاد میگیره خیلی از این بابت خوشحاله،پس به خاطر همین از سر ذوق بدون اینکه بفهمه چندتا ساندویچ درست کرده باز هم درست میکنه و لویی مات و مبهوت به کوه ساندیچ های روی میز نگاه میکنه

-قطار ساندویچ!

فریاد پر از خنده ی بابا منو از افکارم بیرون میکشونه.به مامان نگاه میکنم که بالاخره متوجه ی ساندویچایی که درست کرده شده و با چشمای گرد به میز که دیگه جای خالی نداره و پر از ساندویچه نگاه میکنه

منو لویی و بابا به هم نگاه میکنیم و میزنیم زیر خنده و مامان با قاشق توی دستش بهمون هشدار میده که خندیدنو تموم کنیم واگر نه ما رو هم تبدیل به ساندویج میکنه!

دارم بابا رو در حالی که توی یه نون بزرگ چپونده شده و روش سس و گوجه گذاشته شده تصور میکنم،البته باید بگم شکم گنده اش از نون زده بیرون،وحشتناکه،من که همچین ساندویچیو نمیخورم

-ما نمیتونیم همه ی اینا رو تنهایی بخوریم!

مامان گفت و تلفنو برداشت و شماره ی خاله فلوریا رو گرفت

-باید همه رو دعوت کنیم!

من ذوق میکنمو میخندم.از وقتی لویی رفته بود ما هیچ مهمونی نداشتیم!

..........

چند نفر پشت این میز نشستن:

خاله فلوریا،عمو مایک،پسر خاله جو،دختر خاله ماری،مامان بزرگ کیت،بابا بزرگ سم،دایی رابرت،بابا بزرگ فرانک،دختر دایی هیلی،مامان،بابا،لویی،من!

همه در حال بگو و بخند،سعی میکنن همه ی ساندویچا رو بخورن،خیلی خوشمزه شدن و من خودم دو تا خوردم،ولی مطمئنم عمو مایکِ شکمو هم نمیتونه بیشتر از هشت تا بخوره!نمیدونم چطوری قراره همه ی این ساندویچارو یک شبه بخوریم

هیلی پسشنهاد داد که توی یخچال نگهشون داریم وبعدا بخوریم،اما لویی میگه اینجوری بدمزه میشه!

به خاطر همین بقیشو دادیم به همسایه هامون

ولی عمو مایک انقدر خورده بود بالا آورد!

حال به هم زن بود!
................

ساعت دوازده شبه،من میتونم صدای سرفه های خش دار لویی رو از اتاق کناریم بشنوم

انگار دوباره حالش بده،این سومین باره که بده...چرا؟

به اتاقش میرم و کنارش روی تخت میشینم

-لویی؟

-هوم؟

-دوباره حالت بد شده؟

-دوباره؟

طوری تظاهر کرد که انگار بار دیگه ای وجود نداشته

جوابشو ندادم

-فقط،فکر میکنم یکم سرما خورده باشم

-دروغ که نمیگی؟

با تردید نگاهم کرد

-خب...

-میدونی که خدا از دروغ گفتن خوشش نمیاد؟

-میدونم...

-خب؟

-خب...

بازم مکث کرد،به آسمون نگاه کرد،جوری که میخواد ازش معذرت خواهی کنه

-نه...دروغ نمیگم

سرمو تکون دادم،اومدم توی اتاقم و پنجره رو باز کردم

خدایا،میشه دعواش نکنی؟

آخه حتما دلیلی داره که بهم نمیگه

اون جدیدا هیچیو بهم نمیگه

اون فقط دروغ میگه،اونا فقط دروغ میگن،منم فقط دروغ میگم...

ادامه

دیدگاه ها : ده تا!
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 05:47 ب.ظ

پست موقت@_-

پنجشنبه 21 تیر 1397 03:50 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
بعضی وقتا به این فکر میکنم

که تمام این متنا کوتاهی که تا الان نوشتمو و گذاشتم توی وب

هیچکدومشون خوب نبودن!منظورم اینه که من هیچ تلاش و فکری برای خوب بودنشون نکردم!

حتی داستان بیست و دو آخرین عدد است!(آخه یه بچه ی هفت ساله که نمیتونه سنگین یا قشنگ و احساسی داستانو تعریف کنه!)

ولی باز با این حال شماها تعریف و استقبال کردید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باور کنید نمیدونید چقدر خوشحال میشم وقتی میبینم حتی از این متنا هم تعریف میکنید!

نظراتی که در موردشون میدید یه روز منو کاملا عالی میسازه،میدونستید؟

واقعاااااااااااااا از همتون ممنونم:)

خیلی خوشحالم میکنیددد خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی ممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننننن



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 03:51 ب.ظ

بیا گناه کنیم:)

پنجشنبه 21 تیر 1397 01:50 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: دلنوشته! ،
"تفاوت یک گناه نیست"

"و متفاوت بودن،گناهکار بودن نیست"

مردم از تفاوت ها متنفرن،اونا دست به هر کاری میزنن تا یک دنیای یک رنگ داشته باشیم

یک رنگِ یک رنگ

عشق خاکستری،رویای خاکستری،احساسات خاکستری،قلب خاکستری!

اونا میخوان همه چی طبق برنامه پیش بره،یه کاغذ سفید برمیدارن و توش اتفاقاتی که میخوان بیوفته رو مینویسن و براشون زمان تعیین میکنن

و خنده داره که فکر میکنن حتما این اتفاقا سر موقع میوفتن!

و انتظار دارن با همین روال،یه دنیای آروم،هماهنگ و پیش بینی شده داشته باشن

اما یه چیزیو نمیدونن،اینکه زندگی اصلا خوشش نمیاد براش تعیین تکلیف کنیم!

و سعی میکنه...بومممم!یه بمب بی همگاهنگی درست وسط دنیامون بترکونه.

میدونی چیه،منم میخوام دست به دست زندگی بدم و این هماهنگی رو بهم بزنم

میخوام سطل های رنگی بخرم و بدون خط کش و قلمو و طرح معین،همه ی رنگ ها رو روی خاکستری های دنبا پرتاپ کنم

جیغ بزنم و ملودی آروم دنیا رو بهم بزنم

میخوام تمام کاغذ هایی رو که توشون برنامه ریزی شده رو پاره کنم و تیکه هاش رو توی سطل زبانه بریزم

میخوام متفاوت باشم،اونقدر متفاوت که تمام یک رنگی ها به هم بخوره

میگما،اینجوری من تنهام!

بیا با هم یکم صبر کنیم،اختیار دنیا که همیشه دست بزرگترا نیست!؟

با هم دنیا رو تصاحب میکنیم و یه دنیا میسازیم گه پر از رنگه!

میلیارد ها رنگ!

هر کسی هم یه رنگه،هر کس یه جور متفاوته،همه جا پر رنگین کمونه وهیچ ملودی آرومی وجود نداره

بیا با هم مرز ها رو به هم بزنیم و متفاوت ترین دنیا رو با هم بسازیم

اونا میگن تفاوت ها گناهن،پس چرا که نه!؟بیا با هم گناهکار باشیم:)





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 03:16 ب.ظ

متن+ترجمه+تحلیل+دانلود آهنگ swish swish از کیتی پری و نیکی میناج

پنجشنبه 21 تیر 1397 01:02 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: آهنگ ها ،

Image result for swish swish .katy perry ft nicki

They know what is what but they don't know what is what

اونا میدونن چی به چیه، اما نمیدونن چی به چیه

 

(یه اصطلاح هست یعنی اینکه فقط از ظاهر قصیه خبر دارند و نمی دونن اصل قضیه چیه

گفته میشه کتی پری این اهنگ رو در جواب اهنگ bad blood تیلور سویفت خونده و بخش

رپ اهنگ هم که توسط نیکی میناج اجرا شده برای Remy Ma خونده شده که بعد از مدتی

گویا دوباره اختلافاتی بین نیکی و اون به وجود اومده)

 

They just strut, What the f**k?

فقط همه شون گیج شدن، چه خبره؟

پایان پیش کورس یک

 

Katy Perry

A tiger, don't lose no sleep

یه ببری (هستم) که هیچ خوابی رو از دست نمیده

 

(کتی داره خودش را با یه ببر مغرور مقایسه میکنه، lose sleep یعنی اینکه

یک نفر به خاطر ترس یا مشکلات بی خواب بشه don't lose no sleep

متضادش هست یعنی اینکه خواب راحت و بی دغدغه داشته باشیم)

 

Don't need opinions

نیازی به اظهار نظر بقیه نداره

 

(حرف بقیه براش اهمیتی نداره، نیازی به کمک

بقیه نداره و خودش میتونه تصمیم گیرنده باشه)

 

From a selfish or a sheep, Don't you come for me

درمورد یه خودخواه یا یه گوسفند، با من صحبت کن (از من نپرس)

 

(منظورش از خودخواه یا گوسفند تیلور سویفت هست کتی پری اشاره واضحی به تیلور داره

بعد از اینکه تیلور سویفت از کتی پری انتقاد کرد و گفت که رقصنده هاش رو دزدیده کتی

هم در واکنش به این حرف ها، تیلور رو رجینا جورج در لباس گوسفند خطاب کرد، رجینا

جروج یه شخصیت فیلم است نماد کسی هست که در عین اینکه با تو دوست و رفیق هست

ولی در پشت پرده در حال خیانت کردن و از پشت خنجر زدن هم نیز هست)

 

No, not today

نه حداقل امروز نه

 

You're calculated, I got your number

تو حساب شده ای، من شماره ت رو دارم

 

(اصطلاح هست به معنای اینکه من تو رو خوب میشناسم)

 

Cause you're a joker and I'm a courtside killer queen

چون تو یه دلقک هستی و من ملکه بالانشین قاتل هستم

 

(courtside به جایی میگن که پادشاه ها می نشتند، مثلا در نبردهای گلادیاتوری

پادشاه ها از اون مکان دستور قتل گلادیاتور بازنده رو میدادن، پادشاهان در گذشته

معمولا دلقک هایی داشتن و در برخی از موارد وقتی دلقک ها نمی تونستن پادشاه

رو راضی بکنن به دستور پادشاه کشته میشدن، به طور کلی کتی پری داره خودش

رو ملکه ی دنیای موزیک و تیلور رو یه دلقک خطاب میکنه)

 

And you will kiss the ring, you best believe

و تو درنهایت حلقه را خواهی بوسید، بهتره که باور کنی

 

(kiss the ring یعنی ادای احترام کردن نسبت به ارشدتر از خود)

 

شروع پیش کورس دو

Katy Perry

So keep calm, honey, I'ma stick around

پس اروم باش عزیزم میخوام بیشتر از...

 

For more than a minute, get used to it

یک دقیقه اینجا بمونم، عادت کردم بهش

 

(منظورش اینه موفقیت هاش رو میخواد همینطوری ادامه

بده و خیلی بیشتر از این حرفها توی سطح بالا باقی بمونه)

 

Funny my name keeps coming outcho mouth

جالبه که اسم من از دهانتون بیرون میاد

 

Cause I stay winning, Lay em up like

چون من یه برنده باقی میمونم و همه شون رو پرت میکنم مثل....

پایان پیش کورس دو

 

شروع کورس

Swish, swish, bish

سوییش، سوییش

 

Another one in the basket

یک ضربه دیگه توی سبد

 

Can't touch this

نمی تونه اینو لمس کنه

 

Another one in the casket

یکی دیگه توی تابوت

 

(swish یه ضربه توی بسکتبال هست که توپ بدون اینکه به جایی برخورد کنه

مستقیم میره توی سبد، تیلور منظورش اینه که کارش بی نقصه و توپی که پرت

میکنه هیچ جایی رو لمس نمی کنه و این موفقیت باعث میشه که رقیب هاش رو

راهی تابوت کنه و از مقابل خودش کنار بزنه)

پایان کورس

 

Your game is tired, you should retire

بازی (موزیک و فعالیت ها) تو خسته کننه س، بهتره بازنشست بشی

 

You're about cute as an old coupon expired

تو به اندازه یک کوپن قدیمی باطل شده جذاب هستی

 

(یعنی اینکه الان دیگه هیچ جذابیتی باقی نمونده و شبیه یه کوپنی

هستی که یه زمانی ارزش داشت ولی الان دیگه هیچ ارزشی نداره)

 

And karma's not a liar, She keeps receipts

سرنوشت دروغ نمی گه، رسید ها (صورت حساب) رو نگه میداره

 

(یه اصطلاح هست یعنی اینکه هر کاری انجام بدی سرنوشت

کاری میکنه که نتیجه ش به سمت خودت برگرده)

 

تکرار پیش کورس دو

 

تکرار کورس

 

تکرار پیش کورس یک

 

Nicki Minaj

Pink Ferragamo sliders on deck

دمپایی صورتی راماگو روی میز هست

 

(یه برند دمپایی هست معمولا خواننده ها برای تبلیغات

توی آهنگ هاشون از اسم برند ها استفاده میکنن)

 

Silly rap beefs just get me more checks

دیس رپ های احمقانه فقط چک های من رو بیشتر میکنه

 

(beef یعنی دیس کردن یه خواننده دیگه نیکی معتقد هست

 

My life is a movie, I'm never off set

زندگی من مثل یه فیلمه که هیچ وقت تموم نمیشه

 

Me and my amigos

من و دوستام

 

Swish swish, I got them upset

سویش سویش، اونا رو ناراحت کردم

 

(همونطور که گفتم swish مفهومش میشه بی نقص بودن یا موفق

بودن، نیکی معتقد هست موفقیت هاش عده ای رو ناراحت میکنه)

 

But my shooters'll make em dance like dubstep

اما تیرانداز هام کاری میکنن که اونا مثل دابستپ برقصن

 

(منظورش از تیرانداز ها همون اهنگ هاش هست، دابستپ رقصی

که با لرزش زیادی همراه اینه اینجا منظورش ترسیدن هست)

 

Swish, swish, aww, my haters is obsessed

سویش سویش، هیتر هام عقده ای شدن

 

Cause I make M's, they get much less

چون من پول پارو میکنم اونا کمتر پول درمیارن

 

(m یعنی money یا million)

 

Don't be tryna double back

سعی نکن که به عقب برگردی (کارت رو تکرار کنی)

 

I already despise you

من قبلا یه بار حالت رو گرفتم

 

All that fake love you showing

و اون علاقه قلابی که نشون میدی

 

Couldn't even disguise you

نمی تونه درون تو رو مخفی کنه

 

Ran? When? Nicki getting tan

من فرار کردم؟ کی؟ نیکی داره برنزه میکنه

 

(منظورش اینه که از چیزی فرار نمی کنه و اگه جواب کسی رو

نمیده دلیلش اینه که براش اهمیتی نداره و داره زیر افتاب لذت میبره)

 

Mirror mirror who's the fairest b**ch in all the land?

آینه، آینه کی زیباترین دختر همه سرزمین هاست؟

 

(اشاره به داستان سفید برفی داره)

 

Damn, man, this b**ch is a Stan

لعنتی این عوضی یه دیوانه ست

 

Muah, muah, the generous queen will kiss a fan a*s goodbye

مواه مواه (صدای بوس) یه ملکه با شکوه برای اخرین بار طرفدار هاش بوس میفرسته

 

(kiss a*s goodbye یعنی اماده مرگ شدن برای اخرین بار کاری کردن)

 

I'ma be riding by

ممکنه منم کشته بشم

 

(ride by یعنی از دورن ماشین به کسی شلیک کردن و کشته شدن)

 

I'ma tell my nigga Biggz, yeah that's tha guy

(معنی خاصی نداره اگه کسی میدونه بگه)

 

A star's a star

یه ستاره همیشه ستاره میمونه

 

They never thought the swish god would take it this far

اصلا فکرش رو نمی کردن که این سوییش گاد اینقدر دور بشه (بالا بره)

 

(بازی با کلمات داره داره موفقیت خودش رو با یه ضربه سوییش توی

بسکتبال تشبیه میکنه که این ضربه سوییش تا دور دست ها رفته است)

 

Get my pimp cup, this is pimp shit, baby

جام شراب من رو پر کن، این جام شراب خیلی خفنه

 

(pimp cup یعنی جام شراب، جام شراب لوکس)

 

I only rock with Queens, so I'm making hits with Katy

من فقط به ملکه ها کار میکنم (میگردم یا رابطه دارم)، پس با کتی یه اهنگ میسازم

 تکرار کورس


click here for donlowd

برای دانلود روی جمله بالا کلیک کنید:)

خیلی آهنگ باحالیه حتما دانلود کنید موزیک ویدیوش رو هم ببینید:)




دیدگاه ها : گوش کردی؟
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 01:06 ب.ظ

متن و ترجمه+دانلود آهنگ Im a mess از بی بی رکسا

پنجشنبه 21 تیر 1397 12:50 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: آهنگ ها ،

Everything's been so messed up here lately

جدیدا همه چیز این جا خیلی آشفته شده

 

Pretty sure he don't wanna be my baby

کاملا مطمئنم که اون نمی خواد عشق من باشه

 

He don't love me, he don't love me

اون منو دوست نداره، اون منو دوست نداره

 

He don't love me, he don't love me

اون منو دوست نداره، اون منو دوست نداره

 

But that's okay

ولی اشکال نداره

 

Cause I love me, I love me, I love me

چون من خودمو دوست دارم، من خودمو دوست دارم

 

I love myself anyway

به هر حال من خودمو دوست دارم

 

Everything's gonna be alright, everything’s gonna be okay

همه چیز قراره درست بشه، همه چیز قراره اوکی شه

 

It's gonna be a good, good, life, That's what my therapist say

قراره یه زندگی خوب خوب بشه، این چیزی که روانشناسم بهم گفت

 

Everything's gonna be alright, everything’s gonna be just fine

همه چیز قراره درست بشه، همه چیز قراره کاملا خوب باشه

 

It's gonna be a good, good life

قراره یه زندگی خوب خوب بشه

 

I'm a mess, I'm a loser, I'm a hater, I'm a user

من آشفته ام، من یه بازنده ام، من متنفرم، من یه سو استفاده گرم

 

I'm a mess for your love, it ain't new

من برای عشق تو آشفته ام، چیزه تازه ای هم نیست

 

I'm obsessed, I'm embarrassed, I don't trust no one around us

من عقده دارم، خجالت زده هستم، به آدمای دور و ورمون اعتماد ندارم

 

I'm a mess for your love, it ain't new

من برای عشق تو آشفته ام، چیزه تازه ای هم نیست

 

Nobody shows up unless I'm paying

هیچکس خودشو نشون نمیده مگه اینکه من خرج کنم

 

Have a drink on me cheers to the failing

یه نوشیدنی به حساب من باش به سلامتی همه شکست ها

 

He don't love me, he don't love me

اون منو دوست نداره، اون منو دوست نداره

 

He don't love me, he don't love me

اون منو دوست نداره، اون منو دوست نداره

 

But that's okay

ولی اشکال نداره

 

Cause I love me, I love me, I love me

چون من خودمو دوست دارم، من خودمو دوست دارم

 

I love myself anyway

به هر حال من خودمو دوست دارم

 

Everything's gonna be alright, everything’s gonna be okay

همه چیز قراره درست بشه، همه چیز قراره اوکی شه

 

It's gonna be a good, good, life, That's what my therapist say

قراره یه زندگی خوب خوب بشه، این چیزی که روانشناسم بهم گفت

 

Everything's gonna be alright, everything’s gonna be just fine

همه چیز قراره درست بشه، همه چیز قراره کاملا خوب باشه

 

It's gonna be a good, good life

قراره یه زندگی خوب خوب بشه

 

I'm a mess, I'm a loser, I'm a hater, I'm a user

من آشفته ام، من یه بازنده ام، من متنفرم، من یه سو استفاده گرم

 

I'm a mess for your love, it ain't new

من برای عشق تو آشفته ام، چیزه تازه ای هم نیست

 

I'm obsessed, I'm embarrassed, I don't trust no one around us

من عقده دارم، خجالت زده هستم، به آدمای دور و ورمون اعتماد ندارم

 

I'm a mess for your love, it ain't new

من برای عشق تو آشفته ام، چیزه تازه ای هم نیست

 

Everything's gonna be alright, everything’s gonna be just fine

همه چیز قراره درست بشه، همه چیز قراره کاملا خوب باشه

 

It's gonna be a good, good life

قراره یه زندگی خوب خوب بشه

 

I'm a mess, I'm a loser, I'm a hater, I'm a user

من آشفته ام، من یه بازنده ام، من متنفرم، من یه سو استفاده گرم

 

I'm a mess for your love, it ain't new

من برای عشق تو آشفته ام، چیزه تازه ای هم نیست

 

I'm obsessed, I'm embarrassed, I don't trust no one around us

من عقده دارم، خجالت زده هستم، به آدمای دور و ورمون اعتماد ندارم

 

I'm a mess for your love, it ain't new

من برای عشق تو آشفته ام، چیزه تازه ای هم نیست


برای دانلود اینجا کلیک کن click




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 21 تیر 1397 12:54 ب.ظ

ماجرا های من و من:)

چهارشنبه 20 تیر 1397 06:23 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: دلنوشته! ،
Harry Potter by zhuzhu

"من رانا هستم"

من عاشق شکلاتم،میتونم ثابتش کنم!

چون هر وقت خواهرم و مامانم از خونه میرن بیرون،قایمکی تمام شکلاتا رو میدزدم و توی کیفم قایمشون میکنم.ولی هر دفه یادم میره کجا قایمشون کردم!

و موقعی هم که یادم میاد،شکلاتا همشون آب شدن و من با بغض بهشون نگاه میکنم و مراسم ترحیم میگیرم

خواهرم یه همستر خیلی چاغ داره که اسمش دلفیه

دلفی بدش میاد وقتی شکمشو ناز میکنیم،به خاطر همینم من همیشه برعکس میگیرمش و شکمشو ناز میکنم و وقتی انقدر کلافه اش کردم که آروم گازم گرفت،هرهر میخندم و ولش میکنم.

من یه همستر خیلی کوچولو دارم که اسمش استیوه

استیو هر وقت میره توی دست خواهرم،دستشو لیس میزنه،منم یبار برای اینکه منم لیس بزنه روی دستم نمک ریختم

من از آسانسور میترسم

به خاطر همین هر وقت میخوایم وارد آسانسور بشیم دست یکیو محکم فشار میدم،و مامانو بابامم برای اینکه باهام شوخی کنن،منو لای در محکم نگه میدارن،منم از ترس اینکه در روم بسته شه هی جیغ جیغ میکنم

دیوارا از دست من دیوونه شدن

آخه هر وقت حوصلم سر میره،میرم طبقه ی دوم تخت لم میدم و به دیوارا زل میزنم و توی دلم براشون داستان تعریف میکنم،بعضی وقتا هم از شرایط خودم خنده ام میگیره،و اونقدر به خنده های خودم میخندم که دلم درد میگیره

من رقص بلد نیستم

اما هر وقت یه آهنگ میزارم،انقدر باهاش قر میدم و الکی میرقصم تا پهلوهام درد میگیرن

خواهرم همیشه جک های بی مزه میگه

منم برای اینکه ناراحت نشه،الکی میخندم،بعد عین دیوونه ها میخندم،بعد از خنده هام خندم میگیره و میخندم،بعد که یاد وضعیتم میوفتم بازم میخندم،خواهرم از دیوونه بازیای من خندش میگیره و من بازم میخندم،آخر سر دل درد میگیرم و به دل دردم میخندم،بعدشم قیافه ی خواهرمو میبینم که عین دیوونه ها نگام میکنه و قهقهه میزنم،آخرشم یادم میوفته همه ی این خل بازیا قرار بود الکی باشن و به این ریسه میرم،تا یک ربع اونقدر میخندم تا اشکم در میاد و صورتم قرمز میشه

من فحشای مخصوص خودمو دارم

بعضی وقتا به دوستم میگم سیبیل عنونه،وقتی خواهرم اذیتم میکنه بهش میگم پلنگ وحشی استوایی آمازونی،هر وقت یکی جک بی مزه میگه ،میگم وای سیبیلمو از لوزالمعدم کشیدی بیرون،وقتی از یکی عصبانی میشم بهش میگم سیبیلم تو حلقت،به هر کی دوستش دارم میگم سیبیل طلا،و هر کی یه گندی میزنه بهش میگم سیبیل قهوه ای

مامان بزرگم موهای کوتاهی داره

منم هر وقت از کنارش رد میشم موهاشو به هم میریزم و میخندم و اونم تهدیدم میکنه

من همیشه از همه خجالت میکشم

به خاطر همین وقتی میخوام با یکی حرف بزنم از قبلش کلی برنامه ریزی میکنم که چی بگم

من یه قانون دارم

قانونم میگه هر وقت از جلوی مامان بزرگ رد شدی دو تا قر بده،و بعدش سریع فرار کن و مامان بزرگتو همراه قیافه ی پوکر فیسش تنها بزار

بعضی وقتا خل وچب میشم،میدوم و جیغ جیغ میکنم،آرایش میکنم وجلوی آینه ژشت میگیرم و موقع پاک کردنشون قیافمو شبیه هیولا ها میکنم،وقتی یکی میگه این کارو نکن،همون کارو انجام میدم،بعضی وقتا داستانای طنز مینویسم و خودم باهاشون میخندم.بعضی وقتا هم به سوتیام فکر میکنم و از خجالت صدای های عجیب غریب در میارم!

نصف روز عین افسرده ها میمونم،حرف نمیزنم و هنزفری میزارم توی گوشم و صدای آهنگو زیاد میکنم تا هیچی نشنوم،فاز معنوی میگیرم و همونموقع بیشتر داستانامو مینویسم و متن های ادبی از خودم در میارم و همشونو مینویسم،به شرایط سیاسی فکر میکنم و درست عین یه آدم بزرگ پر از مشغله میشم

و نصف دیگه ی روز،جوری رفتار میکنم که تو شک میکنی من همون آدم قبلیم یانه،جیغ جیغ میکنمو و بلند آواز میخونم.صداهای عجیب در میارم و الکی میخندم،اونقدر میخندم و میخندم و میخندم تا صورتم قرمز شه،جوک مینویسم و میرقصم و ادای پنگوئنا رو در میارم

این یعنی من میتونم در غمگین ترین شرایط هم شاد باشم و در شاد ترین شرایط غمگین

و بین کشمکش ها و جنگ ها بین این دو احساس،هر دو تا مساوی اعلام اعلام کنم

درسته که بعضی وقتا اینجوری خل میشم،اما مساوی کردن احساسات یعنی اینکه خودتو همینجوری دوست داشته باشی

و منم خودمو با وجود تمامی خل بازیام دوست دارم:)





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 تیر 1397 07:11 ب.ظ

جهت اطلاع!!!

چهارشنبه 20 تیر 1397 05:05 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
خواستم بهتون اطلاع بدم

من پست قبل رو در حالی نوشتم که باتموم وجود منتظر بودم مامانم زودتر خواهرمو ببره کلاس تا من بتونم شکلاتاشو کش برم

پس مدیونین اگر کامنت نزارین



دیدگاه ها : چیه خب:/
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 تیر 1397 05:05 ب.ظ

رنگین کمون های سیاه

چهارشنبه 20 تیر 1397 03:46 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: دلنوشته! ،
سلام به همگی:)

ببینید...میدونم نوشتن این داستان اینجا جای درستی نیست،منظورم اینه که ممکنه وبمو گزارش بدن یا حتی شما ها فکر کنین من آدم بدی هستم

این یه داستانیه که همین سال برام پیش اومده و مربوط به ال جی بی تیه(جامعه همجنسگرا ها دو جنسگرا ها دو جنسه ها و...)

اگر جنبشو ندارید،نخونید...ولی اگر نمیخونید خواهش میکنم در مورد من قضاوت اشتباه نکنید چون همون طور که من وسط متنام گفتم"من هیچ عشقی رو همرا خودم حمل نمیکنم"(منظورم این نیست که هیچ گرایشی ندارم منظورم اینه که من تا حالا عاشق نشدم و عاشق کسی هم نیستم)

این فقط یه موضوعیه که باعث کشمکش های نفرت انگیزی درونم شده

و من فقط میخوام این کشمکش رو با یکی در میون بزارم

پس اگر هم میخونید تا آخر بخونید چون نمیخوام هیچ قضاوت اشتباه و بیجایی پیش بیاد


"میگن پسر و دختر مکمل همدیگه ان

میگن عشق یعنی اینکه یه دختر و یه پسر همدیگه رو دوست داشته باشن

میگن،منطق میگه عشق باید فقط بین دختر و پسر اتفاق بیوفته تا بر دلایل علمی یه انسان دیگه به وجود بیاد

اما این عشقه،علم و منطق حالیش نمیشه که

ما انسان ها باید حمایتگر عشق باشیم،چون زنده بودنمون رو فقط مدیون وجود عشقیم

پس فرقی نمیکنه عشقی که ازش حمایت میکنیم بین چه موجوداتی باشه

دو دختر،دو پسر!هیچ فرقی نداره،مهم اون عشق خالصیه که درون این همه احساس نهفته"

من همچین عشقیو با خودم حمل نمیکنم،من فقط ازش حمایت میکنم

همیشه عصبانی میشم وقتی میبینم مردم هنوز هم کوته فکری رو با خودشون حمل میکنن و به اینجور آدما فحش میدن

آره،منظورم آدمای متفاوته،مثل دختری که عاشق یه دختر دیگه میشه،یا یه پسر که عاشق یه پسر دیگه میشه،یا هزاران مدل عشق و آدمای دیگه

یا حتی خوشحال میشم وقتی میبینیم اینجور آدما با وجود تمام تنفر هایی که دریافت میکنن،باز هم به خودشون افتخار میکنن

همیشه با خودم میگفتم که من همیشه حمایتگر این عشق میمونم و هیچوقت از کمک به آدم هایی که جزو خانواده ی ال جی بی تی هستن دست نمیکشم و هیچوقت به خاطر چیزی که هستن سرزنششون نمیکنم

اما واقعا نمیدونم...یعنی یک عشق اشتباه به همین راحتی تونست نظرمو تغییر بده؟

داستان اصلی اینه...

من اوایل سال هفتم با ال جی بی تی به طور کامل آشنا شدم و تصمیم گرفتم ازش حمایت کنم چون عقل و احساسم دست به دست هم داده بودم که حمیاتگر عشق باشن

و میدونین که،حمایت از عشق توی این کشور به معنای گناهه!(منظورم این نوع عشقه)

من نمیخواستم بچه های مدرسه منو به چشم یک گناه ببینن.به هیچ وجه!

پس به هیچکس نگفتم و هیچکسم به من نگفت

ولی نمیتونین تصور کنین وقتی فهمیدم یکی از دوستای صمیمیم هم از ال جی بی تی حمایت میکنه چقدر خوشحال شدم!

فکر میکردم فقط من این کارو میکنم و به همین دلیل کم کم داشت بهم احساس احمق بودن دست میداد!(ولی بعدش با کلی آدم دیگه آشنا شدم که از ال جی بی تی حمایت میکردن)

همه چیز تا یه مدت طبیعی بود،دو تا دختر که از ال جی بی تی حمایت میکردن و من که با خودم کلنجار میرفتم تا بفهمم گرایشم چیه(البته ما چهار نفر بودیم ولی من الان دارم جریان این دخترو تعریف میکنم)

الان که فکر میکنم،من خیلی احمق و کور بودم که یک سری چیز هارو متوجه نمیشدم

متوجه نمیشدم که چرا اون دختر همیشه دست منو موقع راه رفتن میگرفت و ول نمیکرد

متوجه نمیشدم که چرا همیشه حواسش بهم بود و هر وقت زمین میخوردم عین مامان ها چک میکرد که زانوم زخم شده یا نه و بعدش بلندم میکرد

متوجه نمیشدم که چرا همش در حال نقاشی کشیدن از من بود

متوجه نمیشدم که چرا هر وقت با دوستام به شوخی کتک کاری میکردیم جلوشونو میگرفت و میگفت "نزنینش"!

متوجه نمیشدم چرا همیشه نگاهش رو من بود

متوجه نمیشدم چرا هیچوقت نمیزاشت ناراحت شم

متوجه نمیشدم چرا انقدر بهم میگه"تو با ارزش و عالی هستی"

و متوجه نشدم که چرا وقتی با یکی از دوستام خیلی صمیمی شدم و بیشتر وقتمو با اون میگذروندم بهش گفت"دوست دارم ولی ازت متنفرم که عشقمو دزدیدی"

همیشه فکر میکردم اینا فقط شوخین،فکر میکردم ما فقط خیلی صمیمی هستیم

اما هیچوقت زمزمه ی عقلم رو نشنیدم که هر روز توی سرم میپیچید"تو اصلا میدونی صمیمیت چیه؟لعنتی این صمیمیت نیست!"

روزا همینطور میگذشت،با توجه های اون و بی توجی های من

روزای آخر سال نود و شیش،شاید دو هفته قبل از عید،ما چهار نفر نشسته بودیم و خوش و بش میکردیم

یادم نیست بحثمون سر چی بود،اما یادمه جمله ای که اون دختر یکدفعه ای گفت و باعث شد دلم هری بریزه پایین،اصلا به موضوع بحثمون ربطی نداشت...

یه ماجرا تعریف کرد از یه دختر که عاشق همکلاسیش شده و چقدر زجر کشیده تا این راز و نگه داره و در آخر نتونسته دهن این عشق رو بسته نگه داره و با تمام ترسش از اینکه نکنه یکوقت دختر رو از دست بده ،همه چیو بهش گفت

ازش پرسیدم که آخر ماجرا چی شد؟

بهم گفت "نمیدونم،باید ببینیم دختره چی میگه"

بحث کشیده شد سمت چیزای دیگه

اما بعد چند دقیقه بهم گفت بای هست(بایسکشوال یعنی گرایش و کشش جنسی و عاطفی هم به جنس مونس هم مذکر)
( و بحثایی پیش اومد که حالم از تعریف کردنشون بهم میخوره ولی خودتون میتونید خدس بزنین چه حرفایی رد و بدل شد)

بعد از اونروز من تمام حرفاش رو گذاشتم کنار هم

"اگه یه دختر بهت بگه عاشقته چیکار میکنی؟"

"میشه هیچوقت تنهام نزاری؟"

"من یه بایم"

"تو گرایشت چیه؟به نظرت بای یا لزبین هستی؟"

"دوستت دارم"

این یه عشق اشتباه بود.من مطمئنم.اون فقط یکم جوگیر شده بود...مگه نه؟

من از عشق حمایت میکردم،ولی نمیخواستم یه دختر عاشقم باشه

من  عاشقش نیستم،من حتی درست حسابی نمیدونم عشق چیه!

میدونم دست خودش نیست،ولی من ناخداگاه اونو توی زندگیم کمرنگ کردم

کمرنگ تر از رنگ های محو و تار نقاشی های اون دختر

شاید به نظرتون یه موضوع ساده بیاد که جای ناراحتی نداره

"یه دختر بای که عاشق یه دختر استریت شده"(استریت یعنی گرایش و کشش جنسی فقط به جنس مخالف،یعنی عشق دختر به پسر و عشق پسر به یه دختر که در واقع به قول مردم طبیعی ترین عشق ممکن توی جامعه!)

اما همین یک جمله ی ساده همه چیزو به هم ریخت!من یه حس بدی داشتم،من اینو نمیخواستم

آخه اون دوست صمیمیم بود!چطوری میتونست اینجوری باشه؟

این باعث شد چند ماه وقتی بهم نگاه میکرد دلم آشوب شه و بخوام همین الان زمین دهن باز کنه و اونو ببلعه

و یا وقتی بهم اهمیت میداد دوباره همه ی کشمکش ها آغاز میشدن

و وقتی بهم نزدیک میشد،حتی برای یه بغل ساده،ذهنم از کار میوفتاد و میخواستم به عقب پرتش کنم و بگم از زندگیم گم شو!

آخه میدونی مشکل چی بود؟اون با وجود دزدیدن یکی از داستان هام میخواست من هم دوسش داشته باشم!

فکر میکنم توی دلش با خودش میگفت"یه داستان کوچیک که ارزششو نداره!مطمئنم منو بخشیده"

اما من هیچوقت نبخشیدمش.اون با یه تیکه ی دزدیده شده از قلب من داشت سعی میکرد اون تیکه های خورد شده رو هم به رخم بکشه

میخوام بهتون بگم یک عشق اشتباه میتونه چیکار کنه

بعد از تموم شدن کشمکش ها،من ازش متنفر شدم

میدونم عشق دست خود آدم نیست،اما ازش متنفر شدم که به خاطر یه هوس توی دوران نوجوونی ،منو برای عاشق شدن انتخاب کرد

و الان که تابستونه دارم با خیال راحت زندگیمو میکنم چون میدونم سه ماه قرار نیست هیچ کشمکشی وجود داشته باشه

میدونی چیه،من با تموم بی توجهی هام بهش خیلی ناراحتش کردم

"و میخوام بگم اگر تو اینجایی و داری اینو میخونی

باید بدونی من هم متاسفم

خیلی سعی کردم درکت کنم و دوستت داشته باشم

سعی کردم "دوست داشته باشم!"!!!!

اما نتونستم..."





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 تیر 1397 04:51 ب.ظ

لوگو ها

چهارشنبه 20 تیر 1397 02:23 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: کد ها ،
http://s8.picofile.com/file/8331506618/g_ih.PNG


سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوستان بنده به یک مشکل برخوردم

میخواستم برای وبم یه لوگو بسازم

و شیش تا هم کشیدم

اما نمیتونم تصمیم بگیرم برای کدومشون کد بسازم

شما بگید کدومشون بهتره تا من اونو بسازم

اگرم فکر میکنین هیچ کدوم خوب نیستن بهم بگید تا چند تای دیگه بکشم

با تشکررررر

فعلا خدافس



دیدگاه ها : کدوم؟
آخرین ویرایش: چهارشنبه 20 تیر 1397 02:24 ب.ظ

کلی تشکر+عکس تیتان ها به پیش

سه شنبه 19 تیر 1397 09:07 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
Toon Titans Go by Gashi-gashi

سلاممممممممممممممممممممممممممممم*-*

چطوریددددددددددددددد خوبیدددددددددددددددددددددددددددد؟*-*

اول از همه خواستیم یک عالمهههههههه تشکر کنم بابت کامنتاتون و تعریفاتون از بیست و دو آخرین بلاح بلاه بلاح است*-*(خیلی اسمش طولانی بود)

واقعااااااااااااااا خیلییییییییی خوشحالللللللل شدمممممممم آخه خیلی وقت بود دلم لک زده بود برای فقططط یدونه کامنت

اما الان واقعا دلم شاد شد دیدم بیشتر از یدونه دارم!خدا خیرتون بده فرزندانم

خب مورد دوم اینکه

قطعا کسی نیست که تیتان ها رو ندیده باشه(یا همه حداقل یک قسمتو دیدن)(isnt it?)

و همه میدونین یه مدت خیلیییییییییییییی سرو صدا کرد

منم داشتم توی دویینت آرت واسه خودم میگشتم که اعکسشو دیدم

هوس کردم برای شما ها هم بزارم

هر کی دوست داره بره ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 19 تیر 1397 09:41 ب.ظ

متن و ترجمه ی+دانلود آهنگ Entertainer از زین

دوشنبه 18 تیر 1397 12:34 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: آهنگ ها ،

Related image

You thought you had me, didn’t you
فکر منو به دام انداختی مگه نه؟
When you lied to my face
وقتی توی چشام نگاه کردی و بهم دروغ گفتی
I could see the truth
می تونستم واقعیت رو ببینم
Every step with the way I knew
توی تمام لحظات می دونستم
How you fooled me, boo
که چطور منو فریب دادی
Guess you didn’t know that
چون نمی دونستی که
You were my favorite entertainer
تو رقاص مورد علاقه من بودی
I watch you, I laugh with
تو رو می دیدم و باهات می خندیدم
And f*ck with you
و سر به سرت میذاشتم
Don’t you take me for a fool
منو یه آدم ساده لوح فرض نکن
In this game, I own the rules
توی این بازی قوانین رو من تعیین می کنم
You were my favorite entertainer
تو رقاص مورد علاقه من بودی

I watch you, and laugh with,with fake it too
تو رو می دیدم و باهات می خندیدم،تظاهر می کردم
Don’t you take me for a fool
منو یه آدم ساده لوح فرض نکن
I’ma show you a thing or two
میخوام یکی دوتا چیز بهت نشون بدم
Never seen me comin’, I’ll turn you down
فکرشم نمی کردی این کارو بکنم، من بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you down..
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
Never seen me comin’, I’ll turn you down
فکرشم نمی کردی این کارو بکنم، من بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you down..
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
Thought that you were smarter,
فکر می کردم باهوش تر از اینها باشی
I’m ashamed for you
من به جای تو خجالت می کشم
I knew it right away when you stopped lovin’ me
خیلی زود فهمیدم وقتی که دیگه عاشقم نبودی
It happened when your touch wasn’t enough for me
این اتفاق وقتی افتاد که نوازشت برام کافی نبود
Thought that you should know that
فکر کنم که باید اینو بدونی که
You were my favorite entertainer
تو رقاص مورد علاقه من بودی

I watch you, I laugh with
تو رو می دیدم و باهات می خندیدم،تظاهر می کردم
And f*ck with you
و سر به سرت میذاشتم
Don’t you take me for a fool
منو یه آدم ساده لوح فرض نکن
In this game, I own the rules
توی این بازی قوانین رو من تعیین می کنم
You were my favorite entertainer
تو رقاص مورد علاقه من بودی

I watch you, and laugh with,with fake it too
تو رو می دیدم و باهات می خندیدم،تظاهر می کردم
Don’t you take me for a fool
منو یه آدم ساده لوح فرض نکن
I’ma show you a thing or two
میخوام یکی دوتا چیز بهت نشون بدم
Never seen me comin’, I’ll turn you down
فکرشم نمی کردی این کارو بکنم، من بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you down..
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
Never seen me comin’, I’ll turn you down
فکرشم نمی کردی این کارو بکنم، من بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you down..
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
Know it’s harder to take, and let’s face it
می دونم که تحمل کنار هم بودن سخت تره، بیا باهاش رو به رو بشیم
No one’s playing your games, let’s face it
کسی فریب بازی های تو رو نمی خوره بیا باهاش رو به رو بشیم
I’m bein’ straight up
من باهات روراست بوده ام
I know fake love when I see it anyway
من عشق دروغین رو خیلی خوب می شناسم
I’ma turn you down when you need me anyway, anyway..
من بی خیالت میشم حتی وقتی که بهم نیاز داری
Never seen me comin’, I’ll turn you down
فکرشم نمی کردی این کارو بکنم، من بی خیالت میشم

When you need me the most, I will turn you
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you down..
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
Never seen me comin’, I’ll turn you down
فکرشم نمی کردی این کارو بکنم، من بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
When you need me the most, I will turn you down..
وقتی بیشتر از همیشه بهم نیاز داری، بی خیالت میشم
I know you need me the most
من میدونم تو بیشتر از همیشه به من احتیاج داری
The most, the most
بیشتر از همیشه
One more time…
یه بار دیگه


Zayn by fire-bender-saiyan

"برای شنیدن آهنگ روی عکس بالا کلیک کن"

Image result for ‪entertainer zayn malik کاور‬‏

"برای دانلود روی عکس بالا کلیک کن"




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 تیر 1397 12:42 ب.ظ

متن و ترجمه ی+دانلود آهنگ sorry از هالزی

دوشنبه 18 تیر 1397 12:16 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: آهنگ ها ،
halsey by Maverrix

[Verse 1]

I've missed your calls for months it seems

به نظر میاد چند ماهه که تلفن هاتو جواب ندادم

Don't realize how mean I can be

نمیدونم چقدر میتونم بدجنس باشم

'Cause I can sometimes treat the people

That I love like jewelry

چون من بعضی وقتا با کسایی که دوسشون دارم مثه جواهر رفتار میکنم

'Cause I can change my mind each day

چون من میتونم هر روز نظرمو عوض کنم

I didn't mean to try you on

نمیخواستم تورو امتحان کنم

But I still know your birthday

ولی هنوز میدونم تولدت کیه

And your mother's favorite song

و آهنگ مورد علاقه مامانتو یادمه

[Chorus]

So I'm sorry to my unknown lover

پس متاسفم عشق ناشناس من

Sorry that I can't believe

متاسفم که نمیتونم باور کنم

That anybody ever really

که هیچ وقت کسی بخواد

Starts to fall in love with me

عاشقم بشه

Sorry to my unknown lover

متاسفم عشق ناشناس من

Sorry I could be so blind

ببخشید،من خیلی کور شده بودم

Didn't mean to leave you

نمیخواستم تو رو ترک کنم

And all of the things that we had behind

و تمام چیزایی که قبلا داشتیمو ترک کنم

[Verse 2]

I run away when things are good

وقتی همه چی خوبه من فرار میکنم

And never really understood

و هیچ وقت واقعا نفهمیدم

The way you laid your eyes on me

جوری با چشمات بهم نگاه میکردی

In ways that no one ever could

جوری که هیچ کسی نمیتونست

And so it seems I broke your heart

و به نظر میاد من قلبتو شکستم

My ignorance has struck again

نادونیم دوباره کار دستم داد

I failed to see it from the start

و نتونستم اینو از اول ببینم

And tore you open 'til the end

و تا آخرش تورو داغون کردم

تکرار کورس آهنگ

[Post-Chorus]

And someone will love you

و یکی عاشقت میشه

Someone will love you

یکی عاشقت میشه

Someone will love you

یکی عاشقت میشه

But someone isn't me

ولی اون من نیستم

Someone will love you

یکی عاشقت میشه

Someone will love you

یکی عاشقت میشه

Someone will love you

یکی عاشقت میشه

But someone isn't me

ولی اون من نیستم


Colors by MoishPain

"برای دانلود روی عکس کلیک کن"




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 تیر 1397 12:22 ب.ظ

عکس از one Direction

دوشنبه 18 تیر 1397 12:04 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
1D HOTEL BALCONY, SWEDEN. by FridaKltz

اینا عشقایـــــــــــــــــــ مننـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*-*

بهشونـ کهـ نگاهـ میکنمـ بدونـ اغراقـ چشمامـ شبیهـ قلبـ میشنـ*-*

حالا برو ادامهـ اگر دایرکشنریـ*-*

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 تیر 1397 12:22 ب.ظ

مملکت خوشبخت!

دوشنبه 18 تیر 1397 10:30 ق.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
میدونین چیه

الان ما هیچ مشکلی توی مملکتمون نداریم

تکلیف آب و برقمون که مشخص شده

جریان این همه دزدی و اختلاص ختلاصگر هم حل شده

دولت به این همه کودک آزاری رسیدگی کرده

تکلیف این همه بچه ی کار که به علت بی پولی از تحصیل محروم شدن و آینده ای ندارن مشخه

این همه متجاوزگر رو مجازات کردن

مواد فروشا و معتادا رو از توی خیابونا جمع کردن

مریضا و بیمارای جنسی خدا رو شکر در حال مدارا هستن

داره به این همه آدم که زیر خط فقر هستن فقط به دلیل خورده شدن مالشون رسیدگی میشه

همه ی کسایی که ازشون کلاه برداری شده دارن به پولاشون میرسن

گرونیای بی وقفه هم دارن از بین میرن و دلار هم ارزون تر شده

تمام ساختمونای خرمشهر بازسازی شدن و دیگه کلی آدم توی اون ساختمونای داغون که هر لحظه ممکنه روی سرشون خراب شه زندگی نمیکنن

ماشالله هوای خوزستانم که عالیه و مردم هم دارن گوله گوله اکسیژن خالص تنفس میکنن

تمام نفت ها دارن به خوبی به فروش میرن و پولش برای مردم خودمون خرج میشه

تمام بیکاری ها هم که دارن دونه دونه تموم میشن

دولت هم داره به اون همه بچه ی بیمار که هزینه ی درمانشون بالای صد میلیون و یک میلیارده رسیدگی میکنه و هزینه ی درمانشون رو میده

خدا رو هزار مرتبه شکر ما هم توی شرایطی زندگی نمیکنیم که یوقت خدایی نکرده احساس کنیم الان جنک میشه

در شرف جنگ های خارجی و داخلی هم که نیستیم

خدا رو شکر هر چی مشکل توی جامعه داشتیم حل شده و الان یه مملکت شاد و خوشحال هستیم

فقط مونده بود دستگیر کردن به دخنر "هفده ساله"به جرم "رقص"!!!!

به جرم "شاد بودن"

الان اونم که گرفتن،دیگه هیچ مشکلی وجود نداره!!!!الان ما میتونیم بریم جلوی کولر با نوشابه آلاسکایی حال کنیم و قر بدیم!!!

مگه نه؟تموم نشد؟یعنی تنها دغدغه ی مملکت من یه دختر نوجوون رقاص بود؟...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 18 تیر 1397 10:42 ق.ظ

بیست و دو آخرین عدد است...(پارت دو)

یکشنبه 17 تیر 1397 01:04 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: داستان"بیست و دو آخرین عدد است..." ،

اینم دومیش^^

این سرسری ترین داستانیه که تا حالا نوشتم!

همین امروز به فکرم رسید،همین امروز شروعش کردم و همین امروز پایانش رو مشخص کردم

بدون اینکه دغدغه ی زمان و مکان و شخصیتارو داشته باشم

شایدم به خاطر همین انقدر بد شده!؟

نمیدونم،به هر حال توی ادامه!^^

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 تیر 1397 04:38 ب.ظ

بیست دو آخرین عدد است...(پارت یک)

یکشنبه 17 تیر 1397 12:27 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: داستان"بیست و دو آخرین عدد است..." ،

-بابا همیشه بهم میگفت عدد ها بی شمارن

یه چیزی مثل بی نهایت ها

شاید دنیای آدم های دیگه بی نهایت عدد داشته باشه

اما دنیای من فقط بیست و دو عدد داره

و بیست و دو آخرین عدده...

این یه داستان خیلی کوتاهه که یدفه زد به سرم تا بنویسمش!

نمیدونم میخوای بخونیش یا نه

چون برای من فرقی نداره،آخه فقط برای دل خودم نوشتمش

در مورد یه پسر هفت ساله اس به اسم جیمی،که یه برادر نوزده ساله داره به اسم لویی،لویی سطان داره و شیمی درمانی هم دیگه فایده ای نداره پس باید برش گردونن خونه و منتظر بمونن تا همه چی تموم بشه
ولی هیچکس به جیمی این ماجرا رو نمیگه،این داستان ماجرا رو از چشم جیمی نشون میده

همین!خیلی سادس

ولی من دوسش دارم

پارت اول توی ادامه^^

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 17 تیر 1397 03:44 ب.ظ

چرا؟

شنبه 16 تیر 1397 09:36 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
بعضی وقتا خیلی فکرمو مشغول میکنه...

سالای پش،همه چی برام سخت بود،زندگی...درس...شرایط...

خیلی توی فازای افسردگی و متنای دپ و اینجور حرفا بودم.

الان  که داشتم پستای قدیمیمو نگاه میکردم پستایی رو دیدم که فکر نمیکردم خودم گذاشته باشمشون

اون پستایی که توشون نوشته:

"دیگه نه گریه میکنم
نه زار میزنم
نه میخندم
نه ساکت
دیگه ازین به بعد هر اتفاقیم ک بیوفته
فقط یه لبخند:)"

یا مثلا:

"هر بار زمین خوردم،آره...بقیه زمین زدنم!
اما من بلند شدم و الان محکم تر از همیشه راه میرم"

یا اینجور چیزا...از این متنا که میگن من خیلی قوی شدمو دیگه نمیشکنم...

دارم به این فکر میکنم که...آره من اون موقع اینجوری بودم...

همیشه خشن و عصبانی،همیشه در حال ورجه وورجه و استوار،از اون شیطونا،عاشق تیپای پسرونه،اخلاق پسرونه،لحن پسرونه،قویه قوی!کسی که هیچوقت زمین نمیخورد،کسی که هیچوقت نمیشکست،هیچوقت گریه نمیکرد تا غرورش نشکنه!

اما الان چه خبره؟

چرا همه چیز انقدر تغییر کرده؟

چرا من الان انقدر راحت زمین میخورم و انقدر راحت میشکنم؟چرا همش دارم گریه میکنم؟چرا دیگه قوی نیستم؟

اون موقع ها حالم واقعا بد بود...ولی الان که خوبم!؟الان که خوشبختم!؟

الان جوری شدم که وقتی خودمو با دو سال پیش مقایسه میکنم،جز اسمم هیچ شباهتی نمیبینم!؟

شاید خنده دار باشه،ولی انگار الان واقعا بزرگ شدم!

یا به عبارتی الان "دختر" هستم!

چه خبره زندگی...هاع؟

چرا انقدر تغییر؟من نمیفهمم...



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 تیر 1397 09:41 ب.ظ

مشکل:اعتماد

شنبه 16 تیر 1397 03:42 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: دلنوشته! ،

گفته بودم من عاشق نوشتنم؟
من عاشق نوشتنم!
مامان میگه من همیشه حتی وقتی هشت سالم بود،قلم به دست بودم و برای خودم داستان مینوشتم.
حتی چند بار هم داستان نوشتم و به هر کی مشناختم نشونش میدادم!
دو سال پیش،معلمم عاشق نوشته های من شد،بهم گفت حتما نوشتنو ادامه بده
با اینکه اون موقع اونقدر ها هم خوب نمینوشتم،اما میتونم حدس بزنم معلم یه چیزی درون من دیده بود که میگفت تو یه روز یه نویسنده میشی!
منم بیشتر تمرین کردم،نوشتمو نوشتم،در مورد همه چیز!
در مورد شخصیت های خیالیم،در مورد دو تا نوجوون عاشق،در مورد یه شهر کوچیک جادویی و حتی در مورد یه جن!
فهمیدم که استعداد دارم،البته اینو بقیه بهم گفتن،وقتی فهمیدم که میتونم بنویسم،از خوشحالی داشتم بال در میاوردم،هر جا میرفتم جیغ جیغ میکردم که من یه نویسنده ی خوبم!
با دو سال تمرین خیلی پیشرفت کردم،یک عالمه ایده توی ذهنم داشتم،اما یه چیزی اذیتم میکرد
من باید با یکی حرف میزدم،باید به یکی تمام اون صحنه های عصبانی توی ذهنم که میخواستن از ذهنم بیان بیرون و روی یه برگه کاغذ جا خوش کنن رو به یکی میگفتم
نوشتن شده بود همه ی زندگی من،فکر کردن به داستانام و شخصیت هایی که خودم بهشون زندگی بخشیدم،حتی یک لحظه هم از ذهنم بیرون نمیرفت
یه حس خوبی داشتم،یه حس قشنگ،اینکه میتونستم کلمات رو زنده کنم واقعا بهم آرامش میداد
یه حسی بود که فقط یه نویسنده میتونه درکش کنه و واقعا قابل توصیف نیست
اما این حس یه روزی پر از عذاب وجدان شد
من بزرگ ترین ایده هام رو با یکی از صمیمی ترین دوستام در میون گذاشتم
ایده هایی که بدون اغراق چندین ماه براشون وقت گذاشته بودم
اما مگه نمیگن تو میتونی به بهترین دوستات اعتماد کنی و اونا هم اعتمادتو زیر پاشون له نمیکنن؟
پس چرا اون اعتمادمو با دو دستش به زمین کوبید و زیر پاش خوردش کرد؟
یه روز زنگ انشا،معلم ازمون خواست یه داستان توی ذهنمون بسازیم و خلاصه اش رو توضیح بدیم
من خوشحال و بی خبر از تمام بدی های دنیا،سریع دستمو بالا بردم و توی دلم خدا خدا کردم که معلم منو صدا کنه
اما خیلی تعجب کردم که دیدم اون دوستِ خجالتی،دستشو با اعتماد به نفس بلند کرده
آره،معلم اونو صدا کرد،اونم برای اولین بار با تمام غرور سرشو بالا گرفت و اومد جلوی تمام کلاس وایساد
مشتاقانه و با یه لبخند کوچیک،منتظر بودم ببینم که چی میخواد برامون بخونه،چی بوده که انقدر بهش مطمئنه؟
وقتی لب هاش رو باز کرد،وقتی اون ملودی پر از اطمینان از بین لب هاش خارج شدن،کلاس توی سکوت فرو رفت
منم سکوت کردم،اما سکوت من با سکوت اونا فرق داشت
اونا سکوت کرده بودن،چون اون کلمات زیبا و پرقدرت توی قلبشون نفوذ میکرد و باعث میشد اونا لبخند بزنن و با تحسین منتظر کلمات بعدی اون دختر باشن
اما من سکوت کرده بودم،چون بدنِ یخ زده ام،مغزی که برای چندین ثانیه از کار افتاده بود،قلبی که از ترس یخ زده بود و کلمات آشنایی که از جلوی کلاس مثل پتک به سرم کوبیده میشدن و به زور وارد ذهنم میشدن بهم اجازه ی حرف زدن نمیدادن....
اون اون روز تشویق شد،نمره ی اضافه گرفت،بچه ها عاشقش شدن...
و من موندمو یه قلب شکسته...
اون بخشی از من رو دزدید،نوشته هامو خوند و حرفا هام رو تکرار کرد
من بعد از تموم شدن حرفاش یه لبخند زدم و دست زدن بچه ها رو همراهی کردم
اما قلبم این کارو نمیکرد،یه گوشه از قفسه سینه ی دردناکم جمع شده بود و به ترک هاش نگاه میکرد
از اون روز چند ماه میگذره
من ایده های جدیدی دارم
هنوزم باهاش دوستم،به خیال خودم بخشیدمش
اما هر وقت قلبم این زخم رو بهم یاد آوری میکنه،بخشش هام رو فراموش میکنم
شاید اولش احمقانه بیاد اما،اون نوشته های تیکه ی بزرگی از قلب منن
و اون دختر بخشی از این تیکه رو دزدید
و من هنوزم دارم با جای خالی اون تیکه زندگی میکنم....
"اون دوستم بود..."

#بر_پایه_حقیقت
دلنوشته های من



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 16 تیر 1397 04:10 ب.ظ

معرفی سریال stranger things (استرنجر ثینگز)

جمعه 1 تیر 1397 01:07 ب.ظ

نویسنده : (:...çhãňğįņğ...:)
ارسال شده در: معرفی ،
Related image

سریال (stranger things)یا اتفاقات عجیب یه سریال علمی تخیلی آمریکاییه که توسط برادران دافر ساخته شده

ژانر این سریال ترسناک،درام،علمی تخیلی،راز آلود،فراطبیعی و مهیج هستش

این داستان از سال 1983 توی هاوکینگز شروع میشه.جریان از این قراره که توی این شهر کوچیک یه پسر بچه به طرز مشکوکی بعد از جدا شدن از دوستاش نا پدید میشه و کل نیروی پلیس و مردم شهر دنبالش میگردن و پیداش نمیکنن
توی همین مدت یه دختر مرموز که خودشو الون(یازده)معرفی میکنه وارد ماجرا میشه که نیرو های عجیب غریبی داره
دوستای اون پسری که گم شده(ویلیام بایرز)،الون رو پیدا میکنن و از قدرتش خبردار میشن و سعی میکنن ویلو پیدا کنن که به ماجراهای عجیبی بر میخورن

این سریال خیلی از طرف مردم مورد استقبال قرار گرفته و حتی جایزه هم برده

این سریال در حال حاضر دو فصل داره.فصل اول هشت قسمته و فصل دومم نه قسمت

و فصل سومش هم در حال حاضر در حال فیلم برداریه و 2019 اکران میشه

توی ادامه بازیگراش و نقش هاشون رو معرفیکردم و عکساشونم گذاشتم^^

برید ادامه^^

اینجاااااااااااا

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1 تیر 1397 01:52 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 38 1 2 3 4 5 6 7 ...