تبلیغات
¿¡(Galaxy Mix Paty:)¡¿ - ماجرا های یک پاترهد:)
☕☂دنــــــــــــــیا قاطی پاتـــــــــــی که میگن اینــــــــــــــجاس☂☕

ماجرا های یک پاترهد:)

سه شنبه 17 مرداد 1396 06:10 ب.ظ

نویسنده: (:...çhãňğįņğ...:)
*توی اتاق نشستم و خیلی بیخیال در حال وب نویسی و اینستا گردی هستم*

*و ما اینجا مادر عصبانیم رو داریم که با اردنگی پدیدار میشود*

-رانا پاشو ببین اتاقت چه گندیه!(البته در مگان خصوصی از کلمه ی دیگه ای استفاده کرد:/)شتر با بارش اینجا گم میشه!دختر مردمو ببین چه مرتبه!؟همین الان اتاقتو مرتب میکنی!با این شروع میکنی!

*یه جوراب توی دستم شوت میشه*

من با چشمای گرد شده نگاه عاشقانه و پر شوقی به جوراب میندازم و چشمانم پر از اشک میشود:ارباب به رانا یه جوراب داده...ارباب یه جوراب به رانا هدیه داد!

*جواب را پرت میکنم و با حالتی دیوانه وار از اتاق خارج میشوم و در حین خارج شدن کلمات زیر را بر زبان می آودم*

-حالا رانا یه جوراب از ارباب گرفته!رانا آزادهههههههههههههههه

*و حالا ما مادر پوکر فیس تنها در اتاق را داریم*

-



دیدگاه : #طنز پاتری!!!
آخرین ویرایش: سه شنبه 17 مرداد 1396 06:16 ب.ظ



]