تبلیغات
¿¡(Galaxy Mix Paty:)¡¿ - داستان طنز نیتزا
☕☂دنــــــــــــــیا قاطی پاتـــــــــــی که میگن اینــــــــــــــجاس☂☕

داستان طنز نیتزا

چهارشنبه 15 شهریور 1396 06:01 ب.ظ

نویسنده: (:...çhãňğįņğ...:)
جهت اطلاع:نایل+پیتزا=نیتزا


نیتزا (فان و عاشقانه)
نایل
دستم و کنارم کشیدم اما با جای خالیه پتی رو برو شدم.
بلند شدم و صداش زدم
_پتی؟پتی جونم؟؟کجایی خانومم؟؟
صدایی نیومد. ترسیدم و رفتم پایین. از روی باکسرا و لباسا پریدم رفتم اونور ولی پام رفت رویه یه چیز لیز خوردم و ... بعله پهن شدم رو زمین. به چیزی ک رفت زیره پام نگاه کردم. جعبه ی پتی بود. درش و باز کردم  و دیدم پتی اونجاس. بغلش کردم و با لبخند رفتیم صبحونه بخوریم. موقعه صبحونه از برنامم حرف میزدم و پتی فقط بهم گوش میداد. چیزی نخورد ک یذره اب پرتقال دادم بهش. بعدم رفتم اماده شدم تا با پتی بریم بیرون. امروز قرار بود بریم لبه دریا.  لباسم و پوشیدم و رفتم پایین. پتی هنوز تو اشپزخونه بود بغلش کردم و رفتم سواره ماشین شدم. پتی رو زهم گذاشتم کنار و خواستم براش کمربند ببندم ولی وا رفت و افتاد تو جعبه. بیخیال کمربند شدم و راه افتادیم. وقتی رسیدیم سواره قایق شدیم و رفتیم وسطه اب. یذره با پتی حرف زدم و خندیدم ولی بازم چیزی نگفت. فک کنم واسه اینکه هفته ی پیش یه قاچ ازش خوردم ناراحته. برای اینکه شوخی کنم یه جلبک از رو اب برداشتم و انداختم روش بازم چیزی نگفت. عصر ک رفتیم خونه زنگ زدم به لیام و گفتم بیاد خونم. وقتی لیام اومد رفتم تو بغلش
_اژدر پتی بام قهره
لی_ بالاخره یه دوست دختر پیدا کردی؟؟
_ اره
با لیام رفتیم تا پتی رو نشونش بدم. لیام تا پتی رو دید سرخ شد
لی _ نایل این یع پیتزایه کپک زدس ک روش پشه و جلبک جمه شده و مشخصه خیسه.
یذره دیگه غر زد و بعدم رفت
پتی خیسه؟؟ینی چی؟؟ پتی و گذاشتم تو فر و دماش و زیاد کردم و رفتم نشستم جلو تی وی تا پتی خشک بشه. داشتم مسابقه ی گلف میدیدم ک بوی سوختنی به مشامم رسید
داد زدم
_پتیییی سوختی؟؟؟
جوابی نیومد رفتم و دیدم از فر دود بلند میشه.دره فر و باز  کردم ک با یه تیکه نون سوخته ی خراب روبرو شدم. نشستم روی دو زانوم و داد زدم
_پتیییی من و تنها نذار
بهم فشار وارد شد و گوزیدم. خندیدم و رفتم تو اتاقم تا بخوابم

پ.ن. ایح ایح بخندید عن نشم. اییح ایح:/




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 15 شهریور 1396 06:02 ب.ظ



]