STRANGER WORLD!

Everything is BLUE:)

YAH ITS ME:)
چهارشنبه 20 تیر 1397 | 05:23 ب.ظ
Harry Potter by zhuzhu

"من رانا هستم"

من عاشق شکلاتم،میتونم ثابتش کنم!

چون هر وقت خواهرم و مامانم از خونه میرن بیرون،قایمکی تمام شکلاتا رو میدزدم و توی کیفم قایمشون میکنم.ولی هر دفه یادم میره کجا قایمشون کردم!

و موقعی هم که یادم میاد،شکلاتا همشون آب شدن و من با بغض بهشون نگاه میکنم و مراسم ترحیم میگیرم

خواهرم یه همستر خیلی چاغ داره که اسمش دلفیه

دلفی بدش میاد وقتی شکمشو ناز میکنیم،به خاطر همینم من همیشه برعکس میگیرمش و شکمشو ناز میکنم و وقتی انقدر کلافه اش کردم که آروم گازم گرفت،هرهر میخندم و ولش میکنم.

من یه همستر خیلی کوچولو دارم که اسمش استیوه

استیو هر وقت میره توی دست خواهرم،دستشو لیس میزنه،منم یبار برای اینکه منم لیس بزنه روی دستم نمک ریختم

من از آسانسور میترسم

به خاطر همین هر وقت میخوایم وارد آسانسور بشیم دست یکیو محکم فشار میدم،و مامانو بابامم برای اینکه باهام شوخی کنن،منو لای در محکم نگه میدارن،منم از ترس اینکه در روم بسته شه هی جیغ جیغ میکنم

دیوارا از دست من دیوونه شدن

آخه هر وقت حوصلم سر میره،میرم طبقه ی دوم تخت لم میدم و به دیوارا زل میزنم و توی دلم براشون داستان تعریف میکنم،بعضی وقتا هم از شرایط خودم خنده ام میگیره،و اونقدر به خنده های خودم میخندم که دلم درد میگیره

من رقص بلد نیستم

اما هر وقت یه آهنگ میزارم،انقدر باهاش قر میدم و الکی میرقصم تا پهلوهام درد میگیرن

خواهرم همیشه جک های بی مزه میگه

منم برای اینکه ناراحت نشه،الکی میخندم،بعد عین دیوونه ها میخندم،بعد از خنده هام خندم میگیره و میخندم،بعد که یاد وضعیتم میوفتم بازم میخندم،خواهرم از دیوونه بازیای من خندش میگیره و من بازم میخندم،آخر سر دل درد میگیرم و به دل دردم میخندم،بعدشم قیافه ی خواهرمو میبینم که عین دیوونه ها نگام میکنه و قهقهه میزنم،آخرشم یادم میوفته همه ی این خل بازیا قرار بود الکی باشن و به این ریسه میرم،تا یک ربع اونقدر میخندم تا اشکم در میاد و صورتم قرمز میشه

من فحشای مخصوص خودمو دارم

بعضی وقتا به دوستم میگم سیبیل عنونه،وقتی خواهرم اذیتم میکنه بهش میگم پلنگ وحشی استوایی آمازونی،هر وقت یکی جک بی مزه میگه ،میگم وای سیبیلمو از لوزالمعدم کشیدی بیرون،وقتی از یکی عصبانی میشم بهش میگم سیبیلم تو حلقت،به هر کی دوستش دارم میگم سیبیل طلا،و هر کی یه گندی میزنه بهش میگم سیبیل قهوه ای

مامان بزرگم موهای کوتاهی داره

منم هر وقت از کنارش رد میشم موهاشو به هم میریزم و میخندم و اونم تهدیدم میکنه

من همیشه از همه خجالت میکشم

به خاطر همین وقتی میخوام با یکی حرف بزنم از قبلش کلی برنامه ریزی میکنم که چی بگم

من یه قانون دارم

قانونم میگه هر وقت از جلوی مامان بزرگ رد شدی دو تا قر بده،و بعدش سریع فرار کن و مامان بزرگتو همراه قیافه ی پوکر فیسش تنها بزار

بعضی وقتا خل وچب میشم،میدوم و جیغ جیغ میکنم،آرایش میکنم وجلوی آینه ژشت میگیرم و موقع پاک کردنشون قیافمو شبیه هیولا ها میکنم،وقتی یکی میگه این کارو نکن،همون کارو انجام میدم،بعضی وقتا داستانای طنز مینویسم و خودم باهاشون میخندم.بعضی وقتا هم به سوتیام فکر میکنم و از خجالت صدای های عجیب غریب در میارم!

نصف روز عین افسرده ها میمونم،حرف نمیزنم و هنزفری میزارم توی گوشم و صدای آهنگو زیاد میکنم تا هیچی نشنوم،فاز معنوی میگیرم و همونموقع بیشتر داستانامو مینویسم و متن های ادبی از خودم در میارم و همشونو مینویسم،به شرایط سیاسی فکر میکنم و درست عین یه آدم بزرگ پر از مشغله میشم

و نصف دیگه ی روز،جوری رفتار میکنم که تو شک میکنی من همون آدم قبلیم یانه،جیغ جیغ میکنمو و بلند آواز میخونم.صداهای عجیب در میارم و الکی میخندم،اونقدر میخندم و میخندم و میخندم تا صورتم قرمز شه،جوک مینویسم و میرقصم و ادای پنگوئنا رو در میارم

این یعنی من میتونم در غمگین ترین شرایط هم شاد باشم و در شاد ترین شرایط غمگین

و بین کشمکش ها و جنگ ها بین این دو احساس،هر دو تا مساوی اعلام اعلام کنم

درسته که بعضی وقتا اینجوری خل میشم،اما مساوی کردن احساسات یعنی اینکه خودتو همینجوری دوست داشته باشی

و منم خودمو با وجود تمامی خل بازیام دوست دارم:)



   
DEAR STRANGER...! | کـامـنـت()