STRANGER WORLD!

Everything is BLUE:)

شب های بارونی!
یکشنبه 31 تیر 1397 | 03:17 ب.ظ
To everybody else  it s the same old story by PascalCampion

شبای باروونیو دوست دارم...

یه حس قشنگی داره،یه حسِ آبی!

همیشه دوست داشتم شب که بشه،یهویی باروون بگیره

منم یه جین بپوشم با یه سوییشرت تا اون بیرون یخ بزنم

چترمو بردارم و از خونه بزنم بیرون

هیچکس بیرون نباشه،فقط من باشم و باروون

وسط شهر که رسیدم،برم روی یه جای بلند تر از سطح زمین وایسم

چترمو ببندم و به باروون اجازه بدم روی پوستم بشینه

اون موقع یه لبخند بزرگ بزنم و دستامو از هم باز کنم

تمام شب بین قطرات باروون راه برم و توی خلوت به آسمونِ غمگین لبخند بزنم

بعد هر وقت دلم خواست،با یه لبخند اشک میریزم،اون موقع دیگه کسی نمیفهمه!

آخرِ شب خیسِ خیس بر میگردم خونه و فردا صبحش با یه دماغ قرمز از خواب بلند میشم

"یه سرما خوردگی شیرین!"

هِی آسمون...من آدم بدی نیستم...اما میشه یکم گریه کنی؟

دلم برای اون شب های بارونی تنگ شده...!

   
DEAR STRANGER...! | کـامـنـت()