تبلیغات
STRANGER WORLD - 22

STRANGER WORLD

22
پنجشنبه 1 آذر 1397 | 06:19 ب.ظ
بعضی وقت ها خودم رو تصور میکنم که بیست و چهار سالمه و دارم با یه شلوار جین آبی کمرنگ که تا بالای قوزک پام میرسه و یه هودی گشاد مشکی که آستینای خیلی بلندی داره توی خیابون های دانکستر قدم میزنم.موهای بلندم روی شونه هام ریختن و یه کوله ی مشکی دارم که توش چند تا کتاب هست.یه گلدون بزرگ هم دستمه که توش یه گیاه قشنگ هست.به سمت آپارتمان کوچولوم میرم و گیاه رو جلوی آینه ی اتاقم میزارم و کتاب ها رو توی کتابخونه ی بزرگم میچینم،اما چیزی که همیشه لبخند روز لبم میاره اسم خودمه که جلوی اسم نویسنده ی کتاب ها نوشته شده.
تصور قشنگیه.حس خیلی قشنگی هم داره.اما احمقانه است!نمیدونم چرا این کار رو میکنم
شاید همین پنج دقیقه ی دیگه من بمیرم!من هیچی از آینده ام نمیدونم،حتی خبر ندارم یک دقیقه ی دیگه چه اتفاقی قراره بیوفته!و اونوقت چطوری برای ده سال دیگه ام تصورای قشنگ میسازم؟
اما اگر یک دقیقه ی دیگه بمیرم.....قراره با حسرت نخوندن کتاب "زنده بگور"از صادق هدایت بمیرم
در حالی که هنوز کتابای مورد علاقمو نخوندم و آهنگ مورد علاقمو برای هزارمین بارد گوش ندادم  میمیرم
میمیرم در حالی که هنوز سوار یه ایمالای 67 سورمه ای نشدم و توش آهنگای راک گوش ندادم
در حالی تن به مرگ میسپرم که با گرامافونای قدیمی روی صندلی چوبی لم ندادم و کتابای استیفن کینگ رو نخوندم
و اگر من تا دقایقی دیگه بمیرم...قراره تمام دنیای بعد از مرگم رو با این حسرت بگذرونم که هنوز به آلبوم جدید واندی یا هالزی یا لویی گوش نکردم
هنوز آهنگ جدید بیلی ایلیش رو گوش نکردم و هنوز چپتر جدید آلویز یو رو نخوندم
هنوز کتابای آلبر کامو رو نخوندم
توی خیابونای لندن قدم نزدم و به اکران فیلم جدید جنسن اکلس نرفتم
من هنوز از بازیگرا و خواننده های مورد علاقم امضا نگرفتم
با علیا فیلم the fault in our stars رو ندیدم و با درسا حرف نزدم
به کلاس یوگا و باشگاه نرفتم
هنوز عاشق نشدم
هنوز جشن تولد بزرگ هجده سالگیمو نگرفتم
هنوز سیگار نکشیدم و زیر بارون قدم نزدم
در حالی میمیرم که لذت چاپ کردن یه کتابو نچشیدم
و هنوز شعری ننوشتم
و اصلا بیاین بیخیال این همه حرف شیم...
چطور قراره به خودم اجازه ی مردن بدم در حالی که هنوز این همه کار ناتموم و حرف نزده و متن نانوشته دارم؟
و دوما...من هنوز زندگی نکردم!

   
DEAR STRANGER...! | کـامـنـت()