تبلیغات
STRANGER WORLD - من روحی دارم!...

STRANGER WORLD

من روحی دارم!...
سه شنبه 6 آذر 1397 | 01:48 ب.ظ
http://s8.picofile.com/file/8344020934/promise_by_mellodee_dailoij.jpg


میدونید چیه...بعضی وقتا از نوشته هام متنفر میشم

متنفر میشم که چرا همیشه من رو تا مرز آتلانتیس میبرن و بین آب ها رهام میکنن

متنفرم ازشون که چرا هر دفعه من رو بین مثلث برموداهای جهانم و جهانشون ترک میکنن

و هیچوقت به پایان نمیرسن

از اینکه پشت همشون هزاران حرف دیگه و هزاران منظور و خاطره هست متنفرم

و میدونید از چی بیشتر از همه متنفرم؟از اینکه هر دفعه من رو با تکه های شکسته ام رها میکنن ولی من باز هم بهشون برمیگردم

باز هم برمیگردم و با بازی کردن باهاشون تمنای التیام روحمو میکنم

و در آخر،از میون تمام این شکستن ها و غم ها و اشک ها و لبخند ها و احساسات و دقایق،متن کوتاهی پیدا میشه

همون متن هایی که شماها"قشنگ"خطابشون میکنید

میدونید این "قشنگ "ها روی لبه ی تیغ نوشته شدن؟

ولی این بیشترین چیزی نیست که ازش متنفرم

من توی زندگیم غرق میشم.توی حقیقت ها غرق میشم تا وقتی که واقعی بودن،قلبمو بشکنه

و هر وقت قلبم و روحم به اندازه ی کافی ترک برداشتن،از تمام حقیقت ها فراری میشم

پشت میزم،پشت کامپیوتر میشینم و کلمات و احساساتم رو بالا میارم

و نتیجه اش میشع یه متن.متنی که سر و ته نداره،زشته،مسخره اس،بی ابتداس،بی پایانه.و بیهودس!

و اما شما این رو "قشنگ"خطاب نمیکنید.حنی هر چیزی خطابش میکنید به جز قشنگ!

در حالی که کلمات من هیچوقت قرار نبوده قشنگ باشن

فقط راهی بوده برای فرار های من و التیام درد هام

به خاطر همین متنی که قراره در ادامه ی مطلب ببینید

نه قشنگه و نه باحال و نه پرستیدنی

فقط یه راه فراره از هر چیزی که منو توی دنیای واقعی نگه میداره

پس نه...اون قرار نیست قشنگ باشه

ولی باز هم برای شماهایی که میخونینش یه متنه

برای من نیست اما.

برای من نیست

من زندگیش کردم،پشت هر کلمه اش روز ها پنهان شدن.

به خاطر همین،از این متن و از هر چیزی که مینویسم متنفرم!

اما عاشقشونم.

هستم!...

من اون پایین یه روح دارم
خودم اون جا جاگذاشتمش و ترکش کردم 
من آدم بدیم؟
آخرین باری که دیدمش خیلی آسیب دیده بود
نمیخواستم بیشتر از این بشکنمش
به خاطر همین توی ناودوون باهاش خداحافظی کردم
پشت یه جاده ی خیلی بلند و کلی انسان های ناشناخته
در انتهای اون خیابون.در انتهای خونه.در انتهای خاطراتم.در تمام انتهاهای جهان و جهانم
به نظرت هنوز نفس میکشه؟هنوز منتظرمه تا من برگردم پیشش؟
اما من خیلی وقته اون روح سبز چندش آور رو ترک کردم
هنوز هم تکه هاییش رو با خودم حمل میکنم 
اما دیگه دوسش ندارم.دیگه نمیخوامش
باید اون عوضی شکسته رو که همه رو میشکست زیر اقیانوس دفن میکردم
در کنار جنازه های آتلانتیس
تا روش جلبک ببنده و خدایان دریاها ازش محافطت کنن
تا دیگه فرار نکنه
اون وقت بر میگرده پیشم
و باز هم به همه اسیب میزنه
به خودش.به تو.به من!
اگر دیدینش...بهش بگید دنبالم نگرده 
بگید دلم براش تنگه اما حالم ازش بهم میخوره
بهش بگیر متنفرم ازش ولی معذرت میخوام که تکه های قلب شکسته شو با خودم دزدیدم
بهش بگید هنوز هم از اون پنج پیر نفرت دارم
و هیجوقت نمیبخشمش
بهش بگید دیگه بهش احتیاجی ندارم
بگید دیگه نمیخوام خونه اش باشم
من بدون اون زیبا ترم!
بهش بگید متاسفم که توی ناودون ترکش کردم
اخه.....من هنوز یه روح دارم
که توی ناودوون ترکش کردم
من ادم بدیم؟

   
DEAR STRANGER...! | کـامـنـت()