تبلیغات
sunflower in october - مطالب شهریور 1397

It is what it is:)

دوشنبه 19 شهریور 1397 09:37 ب.ظ

The writer: Ranna-
Image result for melanie martinez

من اهمیت نمیدم اگر بهم میگن تو هنوز بچه ای

من باز هم با خودم حرف میزنم و ساعت ها سرگرم میشم

من اهمیت نمیدم وقتی بهم میگن بایدمعمولی زندگی کنی و معمولی بزرگ شی

من اینم،اینطوری بزرگ شدم،با عجیب و قریب هام!پس باید قبولش کنن

من اهمیت نمیدم که میگن دیگه نباید انقدر احساساتی باشی

من میخوام بشینم و با داستان ها و فیلم های عاشقانه گریه کنم

من برام مهم نیست اگر بهم میگن نباید این کارو بکنی

میخوام لجبازی کنم و انجامش بدم

برام اهمیت نداره که بهم میگن عجیبی و باید مثل بقیه آدمها باشی

من میخوام متفاوت باشم

اهمیت نمیدم اگر بهم بگن منظم باش و برنامه ریزی کن

من میخوام توی شلختگی های دنیام قلط بزنم و برنامه ریزی هارو پاره کنم

اهمیتی نداره که اونا میگن یکم عادی زندگی کن

من باز هم روی دیوار دراز میکشم،کتاب ها رو میبلعم و رنگ هارو تف میکنم

اهمیت نمیدم که اونا میگن یکم علایقتو تغییر بده و علایق عادی داشته باش

من علایقمو تغییر نمیدم

اهمیت نمیدم که اونا میگن دنیا دو روزه و بشین مثل بچه ی آدم زندگیتو بکن

چون دنیا دو روز نیست!هممون اینو میدونیم...من میخوام این یک عمر رو شاد باشم و با رنگ های زندگیم بازی کنم

برام اهمیتی نداره که اونا برام محدودیت میزارن

من باز هم قانون شکنی میکنم و از حس باحالی که از این کار توی وجودم میپیچه لذت میبرم

اهمیت نمیدم که اونا میگن باید طبق سنت ها و جامعه پیش رفت

من استایل های خودمو میپوشم و هر طور میخوام پیش میرم

اهمیت نمیددم اگر همه گریه کنن

من میخندم

اهمیت نمیدم اگر اونا بخندن

من گریه میکنم

اهمیت نمیدم اگر اونا دارن برام مفهوم زندگی رو با تجربه هاشون تعریف میکنن

من از حرفاشون فرار میکنم و به کتاب های خودم پناه میبرم...مفهوم زندگی توی تجربه های اونا نیست

اهمیتی نمیدم اگر اونا دنیا با محدودیت و سیاه و سفید میبینن

من تو آزادی رنگی خودم زندگی میکنم

من عجیب غریب نیستم.خل و چل و دیوانه هم نیستم!من فقط منم

میدونی چیه...مردم از این خوششون نمیاد

شاید حتی به نظرشون تفاوت گناهه!

اما همینیه که هست...این منم و این دنیا باید باهاش کنار بیاد

چون من اهمیتی نمیدم اگر کسی نخوادش

همینیه که هست!:)



Comments: نظرات
Last edit: سه شنبه 14 خرداد 1398 01:26 ب.ظ

دلایل کوچک همین لحظه:)

دوشنبه 19 شهریور 1397 03:02 ب.ظ

The writer: Ranna-
کنج یه اتاق تاریک،طبقه ی اول یک تخت دو طبقه

پنجره ی بزرگی که باهاش میتونم رودخونه و درختای سبز رو به روی اتاقم رو ببینم

سنگینی لب تاپ روی پاهام و کمر دردی که هر از چند گاهی بهم یاد آوری میکنه که باید صاف بشینم

آهنگایی که سعی میکنم باهاشون بخونم و متن هایی که سعی میکنم به خاطر بسپارم

آروم تایپ میکنم و سریع میخونمش

این افکار مزاحم بهم اجازه ی تایپ کردن رو نمیدن

افکار مزاحم...امان از این مکافات

حرف ها و نگرانی های ته دلم،آزارم میدن

اینجایی که کمکم کنی؟

انتظار برای بیست وهشتم سپتامبر

نگرانی برای روز اول مدرسه و احمق هایی که قراره دوباره هر روز ببینم

برنامه ریزی برای درس خوندن و کلاس زبانی که یک ساعت دیگه دارم

فکر کردن به این آینده سخت اینجا

توهم هایی که جدیدا زیاد میزنم و چشم هام که روزهاست تار تر از قبل میبینن و حتی عینکم هم کمکی به حالشون نمیکنن

ناراحتی برای اینکه این تابستون کتاب های کمی خوندم و کم نوشتم

مزه ی خونی که همین الان حس کردم

لبِ پاره شدم و دندون های خونیم

لرزش همیشگی دست هام

تیک های عصبی که همه به خاطرش مسخرم میکنن

کمردرد مسخره

به جهنم به جهنم به جهنم!

مزه ی این خونو دوست دارم

احمق ها هر روز بهم یاد آوری میکنن که میتونم خودمو خاص ببینم

توهم هایی که تخیرا باهاشون دوست شدم

کتاب هایی که به نوبت صف کشیدن تا بخونمشون و نوشته های توی ذهنم که بعدا خواهم نوشت

کمردردی که بهم ثابت کنه من هنوزم میتونم درد بکشم و خب...این خوبه

آینده ای که هیچ خبری ازش ندارم و شاید بهتر از اونی که فکر میکردم باشه

میخوام همه چیز رو خوب ببینم

چون فاک به این مشکلات!همه چیز به طرز فاکی عالیه

منم و آهنگام و نوشته هام

کتاب هایی که منو جذب خودشون میکنن

سریال ها و وفیلم هایی که منو خانوادم شب ها با هم میبینیم و عین چسب ما رو به هم میچسبونن

پوستر های باحال توی اتاقم

معدل های سالِ قبلم که بهم ثابت میکنن نیازی نیست نگران نمره هام باشم

هیجان کوچولویی که برای بسکتبالم دارم

بیست و هشتمی که قراره برسه و شاید یه اتفاق خوب بیوفته

کامنت هایی که میگیرم و منو شاد میکنن

نفس هایی که میکشم و هر لحظه بهم ثابت میکنن من زندم

و احساسات و لبخند هام که ثابت میکنن من دارم زندگی میکنم

بنر بزرگی که خودم درست کردم و درست چسبوندم بالای سرم،جایی که همیشه میتونم ببینمش

و نوشته ی سیاه و بزرگی که روشه"امروز خودتو نکش"

و یه لبخند کوچولو که روی لبم به وجود میاد

واو...و در این لحظه...با وجود تمام اینها...من نمیخوام خودمو بکشم:)



ببخشید اگر چرت بود...اما میخواستم بگم همین لحظه که داشتم این متنو مینویسم چه چیزایی بود که منو وادار به زنده بودن میکرد هر چند که این بخش کوچیکی از تمام چیزایی که توی ذهنم هستن بود

و حالا من از شما میخوام همین لحظه که دارید کامنت میزارید،بهم بگین چه چیزی شما رو وادار به زنده بودن میکنه:)

پ.ن:و حدود هشتصد تا پستی که از وبم پاک کردم چون فکر کردم خیلی چرت

پ.ن2:و سخت ترین بخشش این بود که بعضیاشون بالای صد تا کامنت داشتن

پ.ن3:و سخت تر از اون این بود که بعضیاشون بالای پونصد بازدید داشتن

پ.ن4:توی نظر سنجی ها شرکت کنین



Comments: نظرات
Last edit: سه شنبه 14 خرداد 1398 01:29 ب.ظ

Dont kill yourself today!

جمعه 16 شهریور 1397 03:50 ب.ظ

The writer: Ranna-
Ain t no sunshine. by PascalCampion

"خودتو نکش...نه امروز!"

این جمله رو بزرگ روی یه کاغذ بنویس و بچسبونش روی در یا دیوار اتاقت

تا همیشه یادت بمونه،به من قول دادی که امروز خودتو نکشی.

اینجوری،هر روز چشمت به این جمله میوفته و یادت میاد که به من قول دادی زنده بمونی.

زنده بمونی،چون هنوز فصل جدید سریال مورد علاقتو ندیدی

زنده بمونی،چون هنوز به کسی که دوسش داری نگفتی عاشقتم

چون هنوز برای تولد صمیمی ترین دوستت کادو نخریدی

چون هنوز به آلبوم جدید خواننده مورد علاقت گوش ندادی

چون هنوز ستاره های نشمردی

چون هنوز کلی کتاب نخونده توی کتابخونه ات داری

چون هنوز به خاطر دعوایی که با خواهرت یا برادرت داشتی ازش معذرت خواهی نکردی

چون هنوز مامان و باباتو محکم بغل نکردی و بهشون نگفتی دوست دارم

چون هنوز کافی شاپی که نزدیک خونتون تازه باز شده رو امتحان نکردی

چون هنوز برای ماهی های قرمزی که برای عید خریدی غذا نریختی

چون هنوز به پارتی دوستت نرفتی

چون هنوز تیم بسکتبالت برنده نشده

چون هنوز پوسترای مورد علاقتو چاپ نکردی

میبینی؟این دلایل مسخره هم میتونن تورو توی این دنیا نگه دارن تا دلایل واقعی رو بهت نشون بدن

دلایل واقعی یعنی،چون هنوز به آرزو هات نرسیدی

چون هنوز زندگی نکردی

چون هیچوقت از فردات خبر نداری

چون امروز سخته،یه روز مضخرفه،یه ماه مضخرف،یه سال مضخرف!اما این زندگی که مضخرف نیست!؟

هر چقدر که از خودت به زندگی بدی،اون هم روزی از خودش بهت برمیگردونه

آره،درسته که زندگیموجود مضخرفیه،اما معامله معامله اس،و زندگیم هیچوقت نمیزنه زیر قولش

و به خاطر همین فردایی که نمیدونی چه اتفی ممکنه براش بیوفته،باید زنده بمونی

و من دلایلی محکم از فرداهات برات دارم...که چرا باید زنده بمونی

خودتو نکش،چون تو برای خیلیا مهمی...حتی اگر اینو به زبون نیارن

خودتو نکش،چون تو به دنیا اومدی که چیزیو تغییر بدی،بمون و وظیقتو انجام بدی

خودتو نکش،چون یه روزی میرسه که همه چیز عالیه و تو دوسش داری

خودتو نکش،چون تو برای من مهمی،چون من دوستت دارم

درسته درسته...شاید من نشناسمت...اما غریبه ی عزیزم،نمیدونی که من وجوتو چقدر دوست دارم:)

راستی،هنوز فیلمی که چند وقته میخوای ببینیو ندیدی...اشکال نداره،امروز زنده بمون و فردا بشین ببینش

"امروز خودتو نکش"






Comments: ؟؟؟:)
Last edit: سه شنبه 14 خرداد 1398 02:20 ب.ظ